دیروز ظهر باهم صحبت کردیم ،برای من مشکلی پیش اومد و مجبور شدم برم ، تا شب خونه نبودم همش هم سر پا- اعصاب خوردی و داد وبیداد شبم که رسیده بودم خونه حسابی خسته شده بودم ، دیدم خانومی هست اومدم صحبت کردن ... من شاید مجبور بشم از ایران برم خودم تمام سعیم رو کردم که نرم اما ... به خانومی گفتم ناراحت شد خستگی منم دو برابر ، خلاصه در کمال بی حوصلگی بیدار موندم تا خانومی رو شاد کنم و شب راحت بخوابه . نمی دونم تاحالا شده خودتون خسته و بی حوصله باشید بخواید طرفتون رو شاد کنید یا نه ، امیدوارم هیچ وقت اینطوری نباشید .
شروین